Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

تراژدی ترور

کم کم داریم به «تراژدی ترور» در لبنان عادت می کنیم. دست اهریمنی که فرهیختگان ، بزرگ مردان و هر کسی که در راه استقلال و آزادی لبنان قدم برمی دارد را هدف قرار می دهد. هیچ نمی دانم این ترورها تا کی ادامه دارد. با اینکه دو سه سالی هست که تقریباً روزانه مسائل لبنان را با دقت دنبال می کنم ،  حالا به یک نقطه ی نامعلوم رسیده ام. هیچ نمی توانم بفهمم که چه پیش آمده و چه پیش خواهد آمد. تصویری مبهم از آینده ی لبنان چشمان مرا آزار می دهد.

باز هم تروری دیگر لبنان را در کانون توجه رسانه های خاورمیانه قرار داد. همین که امیدهایی در جهت حل بحران ریاست جمهوری دیده شد ، توطئه ای دیگر شکل گرفت. فرانسوا الحاج ، فرمانده عملیاتی ارتش که از مهمترین مقامات نظامی کشور به شمار می آمد و احتمال می رفت که در صورت انتخاب میشل سلیمان به عنوان رئیس جمهور ، او (فرانسوا الحاج) جانشین سلیمان به عنوان فرمانده کل ارتش باشد.

الحاج در جریان نبرد نهرالبارد با گروهک فتح السلام که در نهایت با پیروزی ارتش لبنان و شکست کامل فتح السلام به پایان رسید ، نقش کلیدی داشت.

در همین رابطه:

سعد الحریری: انفجار جنایتکارانه امروز بخشی از مجموعه عملیات تروریستی بود که لبنان را هدف قرار داده است

بی بی سی: محکومیت جهانی قتل فرمانده ارتش لبنان

(البته فرمانده عملیاتی ارتش و نه فرمانده کل ارتش. این اشتباهی است که متاسفانه بعضی از رسانه ها مرتکب شده اند. و این موجب شد برخی فکر کنند که جانشین احتمالی ریاست جمهوری یعنی میشل سلیمان ترور شده است!)

سخنان رئیس جمهور آمریکا هم در این مورد جالب است

معاون وزير امور خارجه سوريه در کنفرانس آناپوليس گفته است که اين کشور خواهان برقرار ساختن روابطی عادی با اسراييل است، اما برای چنين روابطی ابتدا تل آویو بايد مناطق اشغالی را ترک کند.

چشم مقامات نظام ایران روشن. نزدیکترین متحد استراتژیک ایران در منطقه هم خواهان صلح و عادی سازی روابط با اسرائیل است.

ا�مدی نژاد - بشار اسد

احمدی نژاد بشار اسد

واقعیت این است که هر کشوری منافع ملی خویش را به هر چیزی ترجیح می دهد. دیدیم که چطور سوریه هم با وعده ی مورد توجه قرار گرفتن مسئله ی بلندیهای جولان در کنفرانس آناپولیس شرکت کرد و از صلح و عادی سازی رابطه با اسرائیل سخن می گوید.با دادن چند امتیاز مثل بلندیهای جولان و احتمالاً متهم نکردن مقامات بلندپایه سوریه در پرونده ی ترور رفیق الحریری ، سوریه را از ایران جدا کردند.

این کنفرانس آناپولیس اگر هیچ دست آوردی نداشته باشد ، دست کم موجب منزوی تر کردن ایران و معرفی این کشور به عنوان مخالف صلح در منطقه شد.

به سود منافع ملی ایران بود که در این کنفرانس شرکت کند و در جهت صلح خاورمیانه قدم بردارد.

نکته ی جالبتر سخنان آقای احمدی نژاد است که خواهان برگزاری انتخابات در کشورهای عربی است که آیا مردم آن کشورها با تصمیم دولتمردانشان مبنی بر شرکت در کنفرانس آناپولیس موافق هستند؟

پاسخ ایشان را با یک سوال مشابه می توان داد. شما موافق هستید رفراندومی برگزار کنید و از مردم ایران بپرسید که آیا با سیاستهای خارجی شما در مورد فلسطین و خاورمیانه و همچنین سنگ اندازی در راه صلح موافق هستند یا خیر؟

هر چه نتیجه ی این رفراندوم باشد همه ی ما می پذیریم که این واقعاً خواست ملت ایران است. و آنگاه از کشورهای عربی و اسلامی هم می توانید بخواهید که چنین کاری کنند. ولی تا آن زمان لطفاً برای دیگران خط و نشان نکشید که چه بکنند و چه نکنند.

پانزده سال جنگ داخلی (1975 تا 1990 میلادی) و اختلافات عمیق مذهبی و سیاسی در لبنان ، مصیبتهای فراوانی را برای این کشور زیبا به ارمغان آورد. بیروت پایتخت لبنان که روزی به پاریس خاورمیانه شهرت داشت ، تبدیل به ویرانه ای با آسمان تیره از دود نفرت و خشونت شد.

تقسیم شدن بیروت به دو بخش، نقطه ی اوج بحران بود. من فکر می کنم این تقسیم بندی از دیوار برلین در آلمان هم بدتر بود. چون حداقل در آلمان دو بخش شرقی و غربی با هم جنگ نمی کردند. در حالی که در بیروت اینطور بود. روزی نبود که صدای تیراندازی و انفجار به گوش نرسد و ساختمانی باقی نمانده بود که آثار جنگ داخلی بر روی آن نباشد.

 

جنگ داخلی لبنان

بیروت – سالهای جنگ داخلی

ساختمان یکی از هتلهای بیروت که یادآور(نماد) سالهای جنگ داخلی در لبنان است و دست نخورده باقی مانده است. (کلیک کنید)

از طرف دیگر همسایه ی قدیمی لبنان ، یعنی سوریه، از این موقعیت سوء استفاده کرده و نفوذ خود را در این کشور افزایش داد. بعد از پایان جنگ داخلی (سال 1990) سوریه با بهانه ی اینکه اگر ما نباشیم ، لبنان باز هم به خشونت کشیده می شود و حضور ما برای لبنان حیاتی است ، جای پایش را محکم تر کرده و تعداد زیادی از نیروهای نظامی و استخبارات خود را ، در لبنان مستقر کرد.

 

بشار اسد

بشار اسد – رئیس جمهور سوریه

لبنانیها با تلاش بسیار ، بخش زیادی از ویرانیهای جنگ را ترمیم کردند و مجدداً آن لبنان ایده آل که در گذشته وجود داشت ، بسوی شکل گرفتن پیش رفت. موسیقی و هنر رونق بسیاری گرفت و ساختمانها و هتلهای زیبا و مجلل ساخته شد. فستیوالهای متعدد فیلم و موسیقی در شهرهای مختلف آن برگذار می شد که برخی از آنها مانند فستیوال بعلبک از اعتبار بین المللی هم برخوردار بودند. مراسم انتخاب دختر شایسته و ملکه ی زیبایی لبنان ، هر ساله مورد توجه بسیاری از مردم خاورمیانه قرار می گیرد. صنعت تورسیم رونق گرفت و بخش بزرگی از درآمد ملی لبنان شد.

نوال زغبی

نوال زغبی – خواننده ی زیبا و محبوب لبنانی

بیروت - لبنان

بیروت – پایتخت لبنان

و اینها به بخاطر حضور نظامی و اطلاعاتی سوریه نبود ، بلکه ثمره ی تلاشهای بزرگ مرد سرمایه دار لبنانی ، یعنی رفیق الحریری بود. او خط مشی صلح را در پیش گرفت و از هر چیزی که عامل خشونت می شد ، دوری جُست. عامل اتحاد مردم لبنان و همزیستی مصالمت آمیز مذاهب شد. رابطه ی لبنان را با جهان بهبود بخشید و سرمایه های خارجی را جذب کشور کرد.

رفیق ال�ریری

رفیق الحریری – نخست وزیر سابق لبنان

 

او مخالف سرسخت حضور سوریه و خواهان استقلال و سربلندی لبنان بود. البته همیشه در صحبتهای خود جانب احتیاط را رعایت می کرد و نمی خواست کشورش را وارد درگیری کند. آن هم با سوریه که تقریباً لبنان را در اشغال کامل خود داشت.

تا اینکه روز 14 فوریه 2005 ، انتشار خبری تمام مردم لبنان و محافل سیاسی منطقه را شوکه کرد. انفجار مهیبی در بیروت رُخ داد که یادآور روزهای سخت جنگ داخلی برای مردم لبنان بود. رفیق الحریری نخست وزیر و مرد محبوب تمام ملت لبنان ، به همراه 22 تن از همراهانش در این انفجار کشته شدند. از همان ابتدا انگشت اتهام بسوی سوریه و گروه حامی آن در لبنان یعنی حزب الله دراز شد.

این حادثه با واکنش شدید مردم لبنان و جامعه ی بین المللی مواجه شد. تظاهرات میلیونی در لبنان بر ضد سوریه به راه افتاد. آنها خواستار خروج سوریه و پایان دادن سلطه ی 30 ساله ی این کشور بر لبنان شدند. جامعه ی جهانی و در راس آن کشورهای ایالات متحده و فرانسه از این خواست ملت لبنان حمایت کردند.تا اینکه شورای امنیت سازمان ملل با تصویب قطعنامه ای خواستار خروج فوری سوریه از لبنان و یافتن عاملان این جنایت و محاکمه ی آنان شد. حدود یک ماه بعد، سوریه به ناچار و بر اثر فشارهای بین المللی ، نیروهای نظامی و اطلاعاتی خود را از لبنان خارج کرد.

مردم لبنان

تظاهرات مردم لبنان که منجر به خروج سوریه شد

مجموعه ی این اتفاقات ، تحولات مهمی را بوجود آورد و معادلات سیاسی لبنان را تغییر داد.

گروه 14 مارس که ائتلافی از نیروهای مخالف سوریه هستند ، در انتخابات پارلمانی به پیروزی رسیدند و با توجه به در اختیار داشتن مقام نخست وزیری (فواد سینیوره) ، قدرت سیاسی کشور را بدست گرفتند. نهاد ریاست جمهوری همچنان در دست متحدان سوریه(امیل لحود) باقی ماند.

حتماً می دانید که دوره ی ریاست جمهوری امیل لحود چند روز پیش به پایان رسید و امیل لحود بدون مشخص شدن جانشین ، کاخ ریاست جمهوری لبنان را ترک کرد … .

« در مورد این مسئله مطالب زیادی دارم که در پستهای بعدی مفصلاً توضیح خواهم داد »

امروز در سایت دفتر بیروت کانال تلویزیونی انگلیسی زبان جمهوری اسلامی (Press TV) ، مطلبی را دیدم که توجه ام را جلب کرد:

» نام چهار تن از افرادی که در ترور حریری دست داشتند فاش شد «

البته نام این چهار تن در این خبر ذکر نشده. ولی من می توانم حدس بزنم که احتمالاً می تواند یک راننده یا یک نگهبان و یا افراد عادی و گمنامی باشند. حتماً اینها در این مسئله دست داشته اند ، ولی چیزی که مطمئنم این است که اینها فقط مجری این جنایت بوده اند. و شاید تعدادی از مجریان . من فکر می کنم افراد زیادی در این ترور نقش داشته اند.

اما واقعاً ، چه کسی(کسانی) عامل اصلی این ترور و ترورهای مشابه در لبنان است و از آشوب و اختناق در آن کشور سود می برد؟

اولین پُست من

سلام

این اولین پست من در وبلاگم هست. راستش اولین پست خیلی سخته. چون آدم نمی دونه از کجا شروع کنه و چی بنویسه.

تصمیم من برای وبلاگ نویس شدن و ایجاد این وبلاگ ، خیلی اتفاقی بود. الان که دارم این متن را می نویسم روز ششم آذرماه 1386 برابر با 27 نوامبر 2007 میلادی است. ساعت 05:37 صبحه و کم کم سپیده صبح در حال فرا رسیدن است. همین الان ساعت زنگ خورد که مادرم برای نماز بیدار بشه. همیشه ساعت رو می زاره. بیدار می شه خاموشش می کنه و دوباره می خوابه . از وقتی من یادم می یاد نماز صبح مادرم قضا شده…

 راستی «قضا» رو درست نوشتم؟ امیدوارم اینطور باشه. اگر غلط املایی از من دیدید ، به بزرگواری خودتون ببخشید و زیاد از من به این خاطر ایراد نگیرید. به هر حال از یک نوجوان 18 ساله انتظار زیادی نمی شه داشت.

اصلیت من خوزستانی هست. در خوزستان به دنیا اومدم و در اینجا بزرگ شدم. و فعلاً هم در خوزستان زندگی می کنم.

از بهمن ماه امسال ، یعنی تقریباً دو ماه دیگر ، باید به دانشگاه بروم. من دو تا دیپلم گرفتم. اول دیپلم حسابداری را گرفتم و بعد دیپلم کامپیوتر را هم گرفتم. و دانشگاه هم رشته ی کامپیوتر قبول شدم. من به این رشته علاقه ی زیادی دارم.

بیشتر وقتم را پشت کامپیوتر می گذرانم. خیلی کم از خانه بیرون می زنم.

 به موسیقی علاقه ی زیادی دارم. روزی چند ساعت موزیک گوش می کنم. سبکهای زیادی را دوست دارم. از موسیقی سنتی و پاپ کلاسیک ایرانی گرفته تا موسیقی راک دهه ی هفتاد گروههایی مثل Pink Floyd و موسیقی عربی و پاپ غربی امروزی.

موسیقی برای من یک نیاز واقعی است. موسیقی قلبهای پاک و انسانهای مهربانی را بار می آورد. این قدرت موسیقی است که من به آن اعتقاد دارم.

آدم شب زنده داری هستم . بیشتر مواقع شبها تا صبح بیدار هستم. شب را خیلی دوست دارم. احساس آرامش عجیبی به من می دهد.

 حتماً این سوال در ذهنتان هست که چرا اسم وبلاگ را اینطور انتخاب کردم و چرا تصمیم دارم در مورد خاورمیانه بنویسم. در پاسخ باید بگویم که دلایل زیادی دارم که بسیاری از این دلایل را نمی توانم مستقیماً بیان کنم. زیرا در یک خط و یک پاراگراف و یک پست نمی گنجد. اما بطور خلاصه می گویم که من به یک خاورمیانه ی ایده آل اعتقاد دارم. معتقدم خاورمیانه ی ما علارغم همه ی جنگها ، خشونتها و زشتیهایی که مردم جهان از آن می بینند ، سرزمین مولانا ، حافظ ،جبران خلیل جبران و انسانهای بزرگ بسیاری بوده. چند تمدن بزرگ بشری در این سرزمین بوجود آمدند و فرهنگ و هنر زیستن متفاوتی را به انسانها آموختند. افتخار اولین منشور حقوق بشر ، اولین قانون نوشته شده ، اختراع خط و پول ، پیشرفتهای بزرگ در نجوم و ریاضیات ، شعر و موسیقی،رقص، عرفان و فلسفه ، نزد مردمان این سرزمین است. من به خاورمیانه از دیدگاه » خاورمیانه ی بزرگ» نگاه می کنم. من خود را یک خاورمیانه ای می دانم.

به کشورهای لبنان ، مصر و البته کشور خودم یعنی ایران، علاقه ی زیادی دارم. من بخصوص به مسائل لبنان توجه زیادی می کنم و در این وبلاگ هم سعی می کنم تا جایی که می توانم در مورد این کشور صحبت کنم. متاسفانه تصور اغلب مردم ایرانی در مورد لبنان اشتباه است. ایرانیها فکر می کنند لبنان جایی مثل فلسطین است. هر روز کشت و کشتار می شود و مردم از صبح تا شب در فکر  جنگ و نابودی اسرائیل هستند. فکر می کنند لبنان یعنی فقط حزب الله و حسن نصرالله . این تصویری است که رسانه ها در ایران از لبنان به مردم ایران داده اند. در حالی که این واقعاً اشتباه است. دست کم می گویم اگر در لبنان شخصی به نام حسن نصرلله وجود دارد ، خوانندگان موسیقی پاپ عربی که اتفاقاً بعضی از آنها در ایران طرفداران زیادی دارند ، مثل نانسی عجرم ، هیفاء وهبی ، نوال زغبی و غیره ، را هم دارد.شاید این حرف خیلی ساده به نظر برسد. اما فکر می کنم برای اینکه به مردم ایران یادآوری شود که همه چیز، آن چیزی نیست که در رسانه های ایران نشان داده می شود، مفید است… .

به مسائل ایران هم توجه زیادی دارم. هر چه باشد در این کشور زندگی می کنم و هر اتفاقی در این کشور می افتد، مستقیماً یا غیرمستقیم، بر زندگی من (و همه ی ما) تاثیر می گذارد.

من دل نگرانیهای زیادی دارم . اما کلاً آدم امیدواری هستم. همیشه در سیاهترین نقطه ی تاریکی ، نور امیدی (هر چند ضعیف) می بینم.

به آزادی بیان ، آزادی مذهب و آزادیهای فردی و اجتماعی اعتقاد زیادی دارم. انسان انتقاد پذیری هستم. با سانسور به شدت مخالفم. حتی اگر بر ضد من باشد. من هیچوقت این ادعا را نمی کنم که حرف من همیشه درست است و چون من فکر می کنم چیزی درست است ، آن چیز درست باشد. اشتباهات و نقاط ضعفم را می پذیرم و در جهت رفع آنها تلاش می کنم. من می دانم نقاط ضعف بسیاری دارم ، چون می دانم هیچ انسانی وجود ندارد که ضعف نداشته باشد.

در نهایت اینکه من وبلاگ نویسی را شروع کردم که بیاموزم و به اطلاعات و دانش اندک خود بیافزایم و آنرا با دیگران(شما خواننده ی محترم) تقسیم کنم.

خوب این هم از اولین پست من. ببخشید که طولانی شد. شروعش اینطور بود وای به حال بقیه اش. خدا آخر عاقبت ما را بخیر کند… .

اگر لطف می کنید و لینک وبلاگ من را در وبلاگ خود قرار می دهید ، لطفاً مرا با خبر کنید تا متعاقباً این کار را انجام دهم.

با تشکر